همیشه حروف سایلنت در زبان انگلیسی مشکلی بوده است که بر روی تلفظ زبانآموزان تاثیر بسزایی دارد که اگر به درستی رعایت نشود باعث میشود که لهجهی شما کمی غیر طبیعی بنظر برسد؛ پس برای اینکه از این مشکل جلوگیری کرد باید با حروف سایلنت در زبان انگلیسی آشنا شد. ما در این مقاله از بین حروف سایلنت، L سایلنت را انتخاب کردهایم و به همراه مثالهای کاربردی آوردهایم.
حروف سایلنت در زبان انگلیسی میتوانند غیر قابل پیشبینی باشند و “L” سایلنت نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این مطلب ما برخی از موارد را آوردهایم که L سایلنت یافت میشود.
چند نمونه از کلمات با L سایلنت عبارتند از:
میدانیم که سخت است درک کنیم که برخی از کلمات با حروفی که هنگام گفتن با صدای بلند تلفظ نمیشوند بلکه هجی میشوند. این حروف سایلنت یادگیری املا و تلفظ مناسب کلمات انگلیسی را بسیار دشوارتر میکنند.
ما اینجاییم تا به شما کمک کنیم تا از پس این مشکل برآیید. ما در ادامه الگوهایی را که معمولا L سایلنت یافت میشود را آوردهایم.
مسلما، L سایلنت قابل پیشبینی نیست. اگر “L” در انتهای کلمه یافت شود، قبل از حروف “f”، “v”، “k” و “m”، اما پس از حرف “a”، معمولا سایلنت است. در بسیاری از این موارد، L سایلنت صدای واکه قبلی را طولانی میکند، که تاثیر کمی از صدای “L” / l / را دارد.
الگوی دیگری که در آن L سایلنت وجود دارد، بعد از حروف “ou” و قبل از “d” (would) میباشد. به خاطر داشته باشید که اینها قوانین تعیین شده نیستند و تنها مواردی هستند که در آنها غالبا L سایلنت به کار میرود؛ در ضمن آنها فقط ها ترتیبات مشترک است که همچنین استثنائاتی نیز دارند؛ به عنوان مثال، حرف L در valve سایلنت نیست.
در ادامه لیستی از کلمات انگلیسی آوردهایم که L سایلنت در آنها بکار رفته است. برای مشاهدهی لیست به ادامهی مطلب مراجعه کنید.
مثالهای کاربردی | معادل فارسی | تلفظ انگلیسی |
کلمات انگلیسی |
I prefer almond butter over peanut butter. |
بادام، مغز بادام، درخت بادام | /ˈɑːmənd/ | almond |
The horse balked at the unfamiliar gate. My son tends to balk at doing any chores around the house. |
مانع، زمین شخم نشده، مايه لغزش، امتناع، روگردانی، محظور، مرز، طفره رفتن از، مانع شدن، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن، مانع رشدونموشدن | /bɔːk/ | balk |
Her kind words were balm to his tortured soul. |
خوشبویی، مرهم، بلسان، مومیایی کردن | /bɑːm/ | balm |
On behalf of the company’s president, the manager welcomed the new workers. |
(از) سوی، (از) جانب، از طرف | /bɪˈhæf/ | behalf |
The sauce should not boil or the egg yolk will curdle. |
زرده تخم مرغ | /jəʊk/ | yolk |
He said he would call us from the airport. |
تمایل، ای کاش | /wʊd/ | would |
The baby is one year old and can walk now. |
پیاده روی کردن، راهپیمایی کردن، رهنوردی کردن، گام برداشتن، گام گذاشتن، قدم گذاشتن، (به داخل یا خارج) رفتن یا آمدن، گشت زدن، پرسه زدن | /wɔːk/ | walk |
We talked about some important issues. |
حرف، گفتگو، مکالمه، صحبت، مذاکره، سخن، حرف زدن، مکالمه کردن، سخن گفتن | /tɔːk/ | talk |
Some animals eat only the flowers of the plant while others eat the stalks. |
میله، پایه، ساق، خرام، ساقه، چیزی شبیه ساقه، ماشوره، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن، کمین کردن، خرامیدن | /stɔːk/ | stalk |
We all know we should eat more fruits and vegetables. |
باید، بایست | /ʃʊd/ | should |
We could not salve his wounded feelings. |
مرهم، ضماد، مرهم تسکین دهنده، ضماد گذاشتن، تسکین دادن | /sæv/ | salve |
We fished for salmon in the icy cold stream. |
ماهی آزاد، ماهی آزاد، قزل آلا | /ˈsæmən/ | salmon |
He recited a verse of the twenty-third psalm. |
مناجات، سرود روحانی، مزمور، سرود مذهبی، سرود، مناجات کردن، سرود مذهبی خواندن | /sɑːm/ | psalm |
He palmed a watch from the jewelry counter. The horse ate the apple pieces from the palm of my hand. |
نخل، کامیابی، نخل خرما، وجب، نشانه پیروزی، کف دست انسان، کف پای پستانداران، کف هر چیزی، با کف دست لمس کردن، کش رفتن، رشوه دادن | /pɑːm/ | palm |
We halved the restaurant bill. |
دونیم کردن، دو نصف کردن | /hæv/ | halve |
.Halfway to Kashan our car ran out of juice | یم، نصف، نیمه، نیمی، نصفه، شقه، طرف، شریک، ناقص، بطور ناقص | /hæf/ | half |
A lot of rich folks live around here. |
گروه، مردم، خلق، ملت، قوم و خویش | /fəʊk/ | folk |
She could swim even as a young child. |
میتوانست | /kʊd/ | could |
Although he never became a general, the colonel had had a proud career. |
سرهنگ | /ˈkɜːrnl/ | colonel |
.The chalk made a screeching sound on the blackboard | نشان، گچ، تباشیر، با گچ خط کشیدن، علامت سفید کردن، با گچ نشان گذاردن | /tʃɔːk/ | chalk |
Many good cows have evil calves. We watched the cow suckling her calves. |
جدا کردن، زاییدن، گوساله زاییدن، شکل غار در آمدن، گوسالهها | /kæv/ | calve |
The candidate gave a calm answer to an angry questioner. |
آرامش، سکوت، سکون، بی سر و صدایی، ساکت، آرام، خاطر جمع، ملایم، ساکن، آسوده، ساکت کردن، فرو نشاندن، آرام کردن | /kɑːm/ | calm |
If you agree to carry the calf, they’ll make you carry the cow. |
بچه، تیماج، گوساله، ماهیچه ساق پا، نرمه ساق پا، چرم گوساله | /kæf/ | calf |
در این مطلب سعی بر آن بود که نکاتی دربارهی L سایلنت در زبان انگلیسی برای شما همراه با مثالهای کاربردی آورده شود؛ با تمرین و تکرار بیشتر این نکات در ذهن شما جای خواهند گرفت.
زبان رو بهصورت ساده، روان و کاربردی همراه با فان و سرگرمی یاد بگیر.
درصد مطالعه مقاله